آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

تب شدید .انگار بیماری ول کن تو نیست که نیست؟!

1392/2/19 11:59
نویسنده : شهرزاد
433 بازدید
اشتراک گذاری

از دوشنبه شب

حسابی تب کردی

بمیرم برات

تشنج ها از یه طرف

تب 40 درجه از طرف دیگر

و بیقراری من از طرف دیگه

دوشنبه شب من خودم خیلی خیلی حالم بد بود چشمامو که میبستم سرم گیج میرفت.شهرام اصرار کرد بخوابم و اون مراقب آنیتا هست

من خوابیدم

اما شهرام تا 5 صبح در حال پاشویه آنیتا بود

پروفن و شیاف هم دیگه جواب نمیداد

ساعت 5 دیدم داره آماده میشه ببرتت دکتر

هی اصرار کرد تو نمیخواد بیای خودم میرم

دلم طاقت نیاورد

سخت بود برام حتی بخوام رو پاهام بایستم

اما آماده شدم و رفتم

دکتر آنتی بیوتیک داد و اما انگار فایده ای نداشت

سه شنبه ساعت 7 دیگه رفتیم مرکز طبی کودکان

بیمارستانی که هروقت از کنارش رد میشم تمام بدنم میلرزه

حتی از خ دکتر قریب هم بیزار شدم و به هیچ عنوان دوست ندارم رد بشم

تا ساعت 2 شب اونجا بودیم

ازمایش خون

عکس ریه

در اخر هم نوشت برای بستری که من قبول نکردم

دکتر سفتریاکسون دو تا داد و شربت آموکسی کلاو

الهی برای چهره بیحالت بمیرم

ساعت 2 تو بیمارستان اولیش رو در حالی زدیم که تو بیحال خواب بودی

این داروهای تشنج حس گریه کردن رو ازت گرفته

ناله کردی چند بار

چون این آمپول خیلی درد داره و خوابت برد

ساعت 6 صبح دوباره تب داشتی منم از سه شنبه نرفتم اداره و پیشت بودم

دیشب دومین آمپول رو هم زدی

هیچ وقت این صحنه های زجر کشیدن تو از جلوی چشمم نمیره

هیچ وقت پاک نمیشه

دیشب خونه عزیز (مادر بابایی) بودیم

عمو شهروز پاتو نگه داشت

بابا زد

توام به سختی سرتو از رو زمین بلند کردی و گریه کردی

تو بغلم گرفتمت و با ناله های تو اشک ریختم

خیلی خودمو کنترل کردم که جلوی عزیزگریه نکنم

اونم به اندازه خودش مشکل داره

تو ماشین تو راه حسابی خودمو خالی کرده بودم

نمیدونم چرا برای گریه کردن هم دارم مقاومت میکنم

دایی علی حسابی پیگیر رفتن من پیش روانپزشکه

اگه دارو بده و منم خوابالو بشم کی میخواد اخه به تو برسه ؟

چطوری امتحانای دانشگامو بدم؟

دیشب به دروغ بهش گفتم وقت گرفتم

راستی

دیشب به دکتر حسینی(دستیار فوق تخصص مغز و اعصاب مرکز طبی ) که پیگیر حال تو با این شربت جدید هست زنگ زدم

قرار شد شربت از امروز از 1.5 به 1.7 برسه

کلونازپام نصف بشه

تا ببینیم جوابش چطور میشه

خدا انشالله بهمون رحم کنه مادر

عین شمع داری جلو چشمام آب میشی و من بدتر از تو.

خدایا رحم کن به ما.

این همه مریضی  و سختی  تموم شه

خدایا

بگذار من هم بخندم

بگذار.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

سولماز
19 اردیبهشت 92 12:30
سلام
می دونم سخته
ولی تو اول باید به فکر خودت باشی
به خودت آرامش بده
یه روز این روزا تموم میشه
فقط ضربه هایی که بهت خورده می مونه
از همه کمک بگیر
سعی کن چند ساعت تو روز بیرون خونه باشی
سر کار هم برو
خیلی کمک می کنه حداقل تمرکز ت رو بهم می زنه
آروم باش و صبر کن
خدا فقط داره امتحانت می کنه
خدا خیلی دوست داره که این طوری سخت داره امتحانت می کنه
من هم خیلی سخت امتحان شدم
الان حتی لون روزا یادم هم نمی یاد
فقط باعث شده قدر سلامتین رو بدونم
یه روز تموم میشه
خدایی که آنیتا رو خلق کرده بیشتر بنده اش رو دوست داره
همه چی تموم میشه
باور کن
باور کن
آروم باش



مرسی سولماز جون
مرسی از این همه انرژی که برای بهتر شدن ما میذاری
امیدوارم یه روزی برسه یه خورده فقط یه خورده اوضاع انیتا با روزای اولش تغییر کرده باشه
خدایا
ببین چقدر به کم راضیم
ببین ای خدا
الهام مامان علیرضا
19 اردیبهشت 92 13:15
وای خدا رو شکر که اومدی
نمی دونی از اون روز چند بار اومدم سر زدم که از سلامتتون مطمئن بشم
یه شب تا صبح خوابت و می دیدم اینقدر که بهت فکر می کردم..
آروم باش عزیزم
باور کن همه چی درست میشه
خدا خودش از دیدن رنج کشیدن یه آنیتای پاک بیشتر از همه ناراحته ولی چون از آخرش خبر داره که همه چی خیره، داره بنده شو امتحان می کنه
یه روز که برگردی و پشت سرت و نگاه کنی دلیلش و می فهمی.
اللهم اشف کل مریض
الهی آمین
دوسِت دارم دوست خوبم.


ببخشید دوستم
از اینکه اینجا چیزایی مینویسم که دوستای خوبی مثل شمار و ناراحت میکنم
شرمندم
ولی تنها دلخوشیم همین نوشتنه
منو ببخش
میبوسمت
مژده مامان آنیتا
19 اردیبهشت 92 16:48
شهرزاد عزیزم چقدر دلم میخواد قابل باشم و دعاهام برای تو و دختر پاک و نازنینت گیرا باشه.
عزیزم میدونم روزای خوب واستون از راه میرسه.حتما میرسه.به روزی فکر کن ک دست آنیتاتو گرفتی و تو پارک قدم میزنی .تو اوج درد و غصه اونقدر بهش فکر کن و مجسمش کن تا بالاخره عملی بشه.
مامان مهربون و فداکار ،عزیز دلم شدنیه.بخدا شدنیه


ای کاش مِژده
ای کاش بشه تو اوج درد تصورش کنی
قبلا که انیتا رو کاردرمانی میبردم هی تصور میکردم
اما الان که اوضاع اینقدر نسبت به گذشته بد شده نمیتونم...
ترلان
19 اردیبهشت 92 23:50
خیلی اتفاقی وبلاگتو دیدم و از این همه دردی که کشیدین دلم خون شد،من هم یه مادرم و میفهمم که درد یعنی چی.اگر خدا قبول کنه میخوام تا چهل شب به نیت سلامتی دختر گلت هر شب یاسین بخونم.امیدوارم خدا هر چه زودتر جواب دعاهامونو بده .آمین


مرسی ترلان عزیزم
ممنونم که اینقدر مارو قابل دونستی که برامون نذر کنی
بخون براش
شاید خدا صداتو بشنوه
صدای هق هق گریه های من
چشمامو و دل خون من
برای خدا هم تکراری شده
ممنونم ازت
مامان دوفرشته
20 اردیبهشت 92 15:39
سلام دوست خوبم
هروقت میام وبت قبل ازاینکه بازش کنم میگم :کاش اومده باشیو خبرسلامتی وشفا آنیتارونوشته باشی .خیلی سخته برای مادر که شاهددیدن این روزای سخت باشه .فقط براتون دعا میکنم واگه قابل باشم بااجازتون آنیتا رونذر کردم من هروقت ازش هرچی خواستم بهم داده اینم مطمئنم بهم میده


خواهش میکنم گلم
کاش واقعا اینطور باشه
خسته ام باور کن
از اینکه هی بنویسم تو بدتر شدی
دارو جواب نداده
و حتی از اینکه هی اه بکشم
چی بگم
به کی توسل کنم
خودمم موندم
چه طور از همه درد رها بشم
هاله
22 اردیبهشت 92 2:11
از ته قلب دعا میکنم داروی جدید موثر باشه و درد تو و آنیتا تموم بشه دیگه


انشالله عزیزم
تا نگام به اسمت افتاد خاطرات دوران بارداریمون زنده شد
دریا رو ببوس
انشالله خدا بهترین هارو برات رقم بزنه .
میبوسمت
منا مامان الینا
26 اردیبهشت 92 16:45
من مطمئنم یه روز آنیتا میخنده
دوباره میخنده
دلت را شاد میکنه

لبهای تو هم
پر از خنده میشن
من مطمئنم
تو هم اطمینان بیار


قربون مهربونیات دوست خوبم
به دعای تو دوست دل پاکم
انشالله
راحله
6 خرداد 92 11:00
الهی بمیرم اینهمه درد میکشی
با خوندن نوشته هات بیاد خودم میوفتم
پسرک منم دارو مصرف میکنه
کلوبازام
روزی یه دونه
البته خداروشکر داروش موثر بوده
امیدوارم دخترک شما هم به داروهاش جواب بده
راستی شربتش لیسکانتینه؟



انشالله خدا همیشه بلا رو از پسرت دور کنه عزیزم
لیسکانتین میخورد گلم
جواب ندادش که اینطوری شد